شير على خان لودى
197
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
الوجه السّادس - تواضع است و نياز . مستى عشق و سكر محبّت نازنينان را از پيشگاه ترفّع و سربلندى به آستان تواضع و نيازمندى اندازد و عزيزان جهان را از اوج عزّت و كامگارى به حضيض مذلّت و خوارى افكند ، رباعى : بس تختنشين كه شد ز سوداى تو پست * در خيل گدايان تو بر خاك نشست سر بر در تو نهاده مىبوسد مست * سگ را به نياز پاى و سگبان را دست الوجه السّابع - افشاى اسرار است . اين همه اسرار توحيد و حقايق اذواق و مواجيد كه بر صفحهء روزگار و صحيفهء ليل و نهار مانده است ، ثمرهء گفتگوى متجرّعان جام سلسبيل معرفت و نتيجهء قال و قيل متعطّشان شراب زنجبيل عشق و محبّت است ، رباعى : عشق تو بدين نشيمن بىسر و بن * آورد مرا كه نو كنم عهد كهُن در كامم ريخت جامى از سرّ لَدُن * سرخوش گشتم زبان گشادم به سخُن الوجه الثّامن - شيوهء بىهوشيست و مستى و خلاصى از قيد هستى و خودپرستى ، امّا مستى محبّت كمال شعور و آگاهيست به محبوب ، و مستى مى غايت جهالت و ضلالت و غفلت از هر مطلوب ، اين دوران را طريق دركات فقد و نكال نمايد و آن نزديكان را علوّ درجات قرب و منزلت افزايد ، رباعى : عيبم مكن اى خواجه اگر مى نوشم * در عاشقى و بادهپرستى كوشم تا هشيارم نشسته با اغيارم * چون بىهوشم به يار همآغوشم الوجه التّاسع - آن است كه هرچند بيش نوشند ، در جستجوى آن بيش كوشند ، و هرچند افزون خورند ، رنج در طلب او افزونتر برند . نه مست آن هوشمند گردد و نه حريص اين خرسند ، رباعى : من بحريَم و تشنهلب و غرق به آب * هان اى ساقى تشنهلبى را درياب عمريست چو آب مىخورم بادهء ناب * نه باده شود تمام نى من سيراب الوجه العاشر - رفع پردهء حيا و حشمت ، و زوال حجاب ناموس و دهشت است . چون سُكر محبّت استيلا يابد ، محبّ از اينهمه روى برتابد . بر بساط انبساط نشيند و دامن از هرچه ضدّ اوست درچيند ، رباعى : خوش آنكه شوم مست و به كويَت گذرم * گستاخ آيم به ماه رويت نگرم